به قدری چشم به راهت بودم که می شد / تموم جاده ها رو توو نگام دید
همه دلشوره ی دریا رو می شد / توو مرداب زمینگیر چشام دید
همیشه اشتیاق مبهمی هست/ واسه اونکه باید بی تاب باشه
غروبا که دلم می گیره می گم / شاید امشب شب مهتاب باشه
خدایا،من همیشه و همیشه باهات حرف می زنم و خواهم زد و برات می نویسم و خواهم نوشت چون حتی اگر بخوام هم نمیتونم باهات حرف نزنم.عزیزم امشب بزار برای همسرم بنویسم.از تمام حق های دنیا این حق رو حتما داره که براش بنویسم تا اگر روزی نبودم و اومد بدونه، بدونه شاید من با نادانی ها و ناآگاهی هام توی زندگیم اشتباه کرده باشم،شاید حتی خودمم خودمو نبخشم اما همیشه دوستش داشتم و همیشه منتظرش بودم و هستم تا امانت تو رو بهش بدم،اون چیزی رو که توی دلِ دلِ دلم قایم کردی،تا عشقم رو، عشق روحم رو بی آلایش بهش بدم،تا لبخندی رو که فقط ماله اونه بهش بدم و روی لباش بکارم، تا با اشکی که فقط برای اون زلالترینه ، غم های دلش رو بشورم،تا با محبتی که فقط برای اون خالصترینه روحش رو برسونم پیش تو…
------
همسر عزیز من، وقتی صبح ها تاریک روشن هوا رو می بینم و سردی خاص صبح رو حس می کنم، وقتی آخرین ستاره ها چشمک می زنن و توی عشق گرم خورشید غرق می شن جات خالیه که اون همه شکوه رو باهات سهیم شم…
همسر عزیزم، وقتی گنجشک ها رو می بینم که دسته جمعی با هم می شینن روی زمین و یهو با هم می پرن می رن سریع توی شاخه های درخت ها قایم می شن انگار که یکی نخ های نامرئی ای که بهشون بسته شده رو می کشه بالا،جای خالیت رو حس می کنم که باشی و با هم از دیدنشون لذت ببریم و بخندیم…
همسر عزیزم، وقتی غروبها توی پیچ و تاب آسمون محو می شم،جات خالیه تا باهات سِر و زیبایی بی حد آفرینش خدا رو سهیم شم…
همسر عزیز من، وقتی کوهها رو می بینم که با سپیدی برف باشکوه تر شدن، جات خالیه تا با هم غرق شکوه و عظمت غرور آفرینش بشیم…
همسر عزیزم، وقتی غروب های جمعه دلم می گیره جات خالیه که مرهم حجم عظیم دلتنگیم بشی و دلداریم بدی که انتظارها همیشه تموم می شن…
همسر عزیز من، وقتی خدا منو می خندونه یا کاری می کنه شاد بشم و شنگول، جات خالیه که نهایت شادی منو معنی ببخشی و با لبخند من لبخند بزنی و آرامش خدا رو در من ببارانی…
همسر عزیزم، تو که روح خدا رو داری، تو که گوهر راز خدا رو با خودت داری توی دلت، تو که رسولی مثل انسان،تو که لبخند و اشک و غرورت قداست عشق رو درونش داره… هرجایی هستی … فقط شاد باش و مملو از نور پاکی و خلوص پروردگارت…یادت بمونه برای من یه حرمت خاص داری،یه الوهیت. یادت بمونه درون منو بگردی تا عمق خودتو پیدا کنی ، یادت بمونه خدا جای دلتنگی تو رو برام خالی گذاشته تا یه رازهاییشو تو بهم بگی تا اون فاصله ها رو تا خودش دونه دونه برداریم…یادت بمونه …
-----
تاریکم ای یلدا ، مهتاب می خواهم / لب تشنه ام ای اشک سیلاب می خواهم
در حسرت موجم، باران کفافم نیست / درمان درد من، باران نم نم نیست
پس تشنه می مانم ، غرق پریشانی / تا آسمانها را بر من بگریانی
چشم من از وقتی با عشق تو تَر شد / آئین من این بار آئینه ای تر شد
پیدا شو ای مرهم بر زخم پنهانم / تا صبح دیدارت بیدار می مانم…
-----
و اما: امروز بعد روزها خیلی سرحالم وقتی برگشتم خونه از سرکار…خدایا شکرت. امروز نزدیک بود منفجر شم!! رفتم پیلوت سماور شرکت رو روشن کنم چون گازش داشت نشت می کرد، فکر نمی کردم خیلی زیاد باشه یهو بوووم! در سماور رفت توی هوا!!! نترسین نخورد به من :دی به خیر گذشت. خدا کلا امروز باهام خیلی زیاد خوب بوده،دمش گرم رفیق با مرامیه برعکس من!!! آدمک شرمنده!