نوشته شده بوسیله تبسم
28. بهمن 1388 15:39
فردا روز ِ سپندرمزگان ِ. روز جشن زن ایرانی در ایران باستان ما و در معنی روز محبت و دوستی. در واقع روز یادآوردی و تجدید و نشان دادن و بیان دوستی و محبت و عشق و صمیمت و ارزش.
درسته که ما همه روز باید اینجوری باشیم اما آدم فراموشکار و گاهی کم توجه …خوبیش اینه روزها رو نامگذاری کردیم تا یه ذره از فراموشیمون جبران شه.
این روز رو ، از صمیم قلبم به تمام دوستانم و عزیزانم تبریک می گم. براشون بهترین ها رو در قلب و روحشون آرزو می کنم. از خدا می خوام همیشه و همیشه درون قلبشون حی و حاضر باشه و محبت های دلشون رو بیشتر و بیشتر و خالصتر و ناب تر کنه. که نابی بیشترش باعث سبکی روح و بالا رفتنش تا خدا می شه.
و از همه ی کسانی که به نوعی با من دوست هستن بی نهایت سپاسگزارم. ممنونم که دوست من هستن، ممنونم که اجازه دادن دوستشون باشم و دوستشون داشته باشم. ممنونم که باعث شدن با وجودشون که روح منم کم کم یاد بگیره چه جوری سبک بشه، دوست داشته باشه، ناب بشه…
و خدایا ورای همه ی اینا از تو ممنونم بابت این همه انسان های فرشته واری که اطرافم هستند و من این خوشبختی رو دارم که دوستانم باشن.
بهترین احساسات روحم رو تقدیم شما می کنم با شادترین آرزوها.
نوشته شده بوسیله تبسم
26. بهمن 1388 23:24
- الامام علـــــــــــــــــــــي ابن موسي الرضا(عليه السلام): من لم يشکر المنعم من المخلوقين لم يشکر الله عز و جل _ هر که در مقابل خوبي مردم تشکر نکند از خداوند عز و جل تشکر نکرده است . وسائل الشيعه ج16 ص 313
- حضـرت رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خـود مـي فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران پرسيدند : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا . اصـول کـافـي , ج 4,ص 214
- از سه چيز بعد از خود بر امتم نگرانم : 1_ گمراهي بعد از معرفت و شناسايي 2_ انحراف ناشي از فتنه ها 3_ شکم پرستي و پيروي از شهوات و هواهاي نفساني . عيون اخبار الرضا (ع)
- الامام الرضــــــــــا(عليه السلام) : نسبت به پروردگارت گمان نيکو داشته باش زيرا الله تعالي مي فرمايد: من در باره بنده ام چنان خواهم کرد که او مي پندارد اگر خوب تصور کند خوب و اگر بد انديشد بد. عيون اخبار الرضا(ع)
و اما: اگر کسی در مورد صحت این احادیث یا معانیش چیزی می دونه، ممنونش می شم که بگه.
نوشته شده بوسیله تبسم
26. بهمن 1388 17:51
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی
عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم عجبست اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی
مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد نه به وصل میرسانی نه به قتل میرهانی
و اما : تصنیف سروچمان(اینو مستقیم با لینک وبلاگی که خودم از توش برداشتم می ذارم)
نوشته شده بوسیله تبسم
23. بهمن 1388 16:32
داره باروون می آد با باد… چه بارونی… و من حالم خوبه…خدایا خیلی ازت ممنونم . امروز خیلی احساس سبکی دارم
اینجوریم الان، کله پا :))
یا:
تو؟ ای بابا، هر بار که نمی تونم بگم تو چه شکلی هستی الان…خوب باشه قهر نکن این شکلی :
نوشته شده بوسیله تبسم
22. بهمن 1388 15:54
این منم الان از مهربونی خدا:
اینم خیلی شبیه توه ، تو ، تو نه نه تو، تویی که اون بالا، توی گرمای نارنجی اینجا نشستی و برام می خونی و باعث می شی خدا منو ببوسه و منو می بری پیش خدا و اونو می آری پیش من: :دی. دیوونه ی همین جدیت ِتِتم…الهههیی خدا حفظت کنه D:

نوشته شده بوسیله تبسم
22. بهمن 1388 14:46
جالبه تا می آم بنویسم مغزم خالی می شه!!!
لحظه های زندگی خیلی عجیبن خیلی زیاد. هر لحظه می تونه برات مثل یه راه باشه، یه راه جدید، می تونه برات مثل درس باشه، یه درس جدید…
می تونه پر از شگفتی باشه… و شگفت انگیزترش اینه که می تونه این شگفتی رو غرق در غم ببینی و یا غرق در شادی و یا در هر حسی که بتونی روش اسم بذاری یا نذاری.
از همچو خالقی، جز اینم انتظار نمی ره…
هر قلبی شکسته بشه، آسیب ببینه ، غمگین بشه، شاد بشه ، آره حتی شاد بشه، مرهم می خواد، نوازش می خواد و جای نگرانی نیست چون در نهایت همه ی اینا تو ایستادی ، بزرگ و قدرتمند و بی نهایت و قادر و … اما به من فقط یه چیزی رو بگو امکان داره که تو هم قلب کسی رو بشکنی؟ اگر تو قلبی رو بشکنی اونوقت چه بلایی سر صاحب اون قلب، اون دل می آد؟
دلم از تو گرفته نیست…تو خدای منی، چه بخوای چه نخوای… بدون تو من …
نوشته شده بوسیله تبسم
20. بهمن 1388 01:36
اغلب اوقات بخند و عشق بورز
احترام مردم خردمند و مهر کودکان را از آن خود کن
انتقاد افراد درست و صادق را بپذیر
خیانت دوستان دروغی را تحمل کن
زیبایی را تحسین کن
خوبیهای دیگران را پیدا کن
برای بهتر کردن دنیا، تلاش بی دریغ داشته باش
با تربیت یک فرزند سالم
یا رسیدگی به باغچه
با کمک به بهبود وضعیت اجتماعی
با شور و شوق بازی کن و بخند
با سرور و شادمانی آواز بخوان
قدر نعمت تنفس راحت را بدان
چون تو زنده ای
و این کسب موفقیت است.
“رالف والدو امرسون”
نوشته شده بوسیله تبسم
17. بهمن 1388 21:57
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تاکنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله وشیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانهای افتادهام در دام دوست
سر زمستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خوردازجام دوست
بس نگویم شمه ای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او میسوز و بی درمان بساز
زآنکه درمانی ندارد درد بی آرام دوست
نوشته شده بوسیله تبسم
16. بهمن 1388 15:01
خدایا شکرت…
داداشم برای اولین بار اردوی دور از خونه رفت و یه شب رو دور از خانواده بود. رفته بودن آمل. خدا رو شکر که سالم و سلامت برگشتن و کم کم باید قبول کنم داداش کوچولوی من بزرگ شده. الهی فداش بشم یک سوغاتی هایی هم آورده دقیق مَچ ِ هر کدووم ما. برای من مثلا نبات زعفرونی آورده و من الان :دی هستم!
نوشته شده بوسیله تبسم
14. بهمن 1388 23:51
خدایا، خدایا، خدایا، آخ خدایا
تو واقعا محشری اینقد خوبی که نمی تونم وقتی می خندم جلوی اشکها رو هم بگیرم. تو خیلی با من خوبی تو خیلی مهربونی…ممنونم که منو حس می کنی، ممنونم که منو درک می کنی، ممنونم که بهم می گی که هستی و من تنها نیستم
نمی دونم چطور می تونم جبران کنم یا سپاسگزار باشم…
و اما: الان دلم خیلی یهو گرفت و کلا امشب از رفتارهای خودم زیاد راضی نبودم، یه سری دلتنگی ها هم مزید بر علت شدن و همچین بگی نگی احساس دلتنگی داشتم بعد خدا چی کار کرد:
1. اولا یهو دیدم یکی پی ام داده همون متنی بود که پست قبلی نوشتم یعنی خندوند و حالمو عوض کرد
2. این وقت شب که سابقه نداشته دختر داییم بهم اس ام اس داده :
“صبر داشته باش، انتظار همیشگی نیست”
3. و اینم آخریش که تا 3 نشه … یه بوس از خدا :
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافریست رنجیدن
* اگر الان به من حسودیتون شه بهتون حق می دم :دی