نوشته شده بوسیله تبسم 16. شهریور 1389 03:07

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند ز من

برچسب ها:

رمضان…

نوشته شده بوسیله تبسم 14. شهریور 1389 03:26

از اول ماه رمضون می خوام بنویسم…از خیلی چیزها…ماه رمضون امسال خیلی به نظرم فرق داره… از طرفی حس می کنم چقدر تعداد روزه دار ها کم شده. کم شده آیا یا من توهم زدم ان شاا..؟

بابایی من معتقده وقتی بهت آسیب می زنه  و خودت می بینی نمی تونی نباید روزه ت رو نگه داری کما اینکه معتقده روزه داری فقط نخوردن نیست، ولی از طرفی هم می گه روزه یکی از مهم ترین چیزهایی که توی اسلام هست و خدا خیلی روش برنامه داشته که در نظرش گرفته. (الان عین کلماتش یادم نیست!!)

من می گم اگر آدم یه ذره منطقی نگاه کنه به قضیه و اصلا گیر به جنبه ی دینیش هم نده که بخواد لجبازی کنه، همین که بتونی یه روز روزه بگیری ، همین اصلا فقط نخوردن و نیاشامیدن که انصافا هم این آب نخوردنش امسال خیلیه، همین یعنی بابا جان خوشحال باش تو یه آدم سالم و تندرستی.

یه روز بیرون زیاد کار داشتم بعد خیلی هم تشنه م شده بود یعنی به سختی تا افطار دووم آوردم اما دو تا چیز جلوم رو می گرفت که حتما روزه م رو نگه دارم اول اینکه یادم می افتاد من تا چند ساعت دیگه می دونم می تونم آب بخورم اما توی کربلا…چه جوری طاقت آوردن خدا می دونه فقط، واقعا اونجا سرشار از عشق بوده اگر عشق نبوده پس چی بوده؟!  و بعدیش یاد روزهایی که مامانبزرگم بیمارستان بودن، روزهای اول بعد از عمل نمی تونستن آب بخورن، اجازه نداشتن، عمه م لباشون رو خیس می کردن فقط… خیلی بده خیلی خیلی بده…

شاید یکی از رازهاش همینه که بفهمی نعمتیه این تندرستی، و این داشتن همون یه دونه نون گرم موقع افطار.

یه چیز دیگه ش تمرینه اراده ست! همین که سحرها از خواب نازت بیدار می شی… همین که یه روز تا غروبش فقط تو همون گرسنگی و تشنگیش رو در نظر بگیر باقیشم بماند فعلا، همونو رعایت می کنی و خودتو ملزم می دونی بهش، کلی کیف نمی کنی موقع افطار ناخودآگاه؟! انگار یه شاخ غول! شیطون!؟ رو شکوندی با اینکه شق القمری هم نکردی در ظاهر. حالا در کنارش اگر خودت رو ملزم کنی خیلی کارهای نه خوب دیگه رو هم انجام ندی یا کارهای خوب بیشتری انجام بدی که دیگه کلی احساس خوب و آرامش و رضایت خودتو مهمون کردی!

شب قدر، دیدم یه جا بعضی ها می گفتن یعنی چی که یه شب بیا دعا کن همه گناه هات پاک شه و … من می گم چرا اینجوری نگاه نکنی به قضیه که فقط نگفته همین یه شب که، گفته این یه شب هم. حالا یه فرصتی رو گذاشته همه دور هم دعا کنین و بشینیم به خودمون فکر کنیم و به کارهایی که کردیم و نکردیم و اصلا چیزهایی که میخواییم ، همین که میخوای دعا کنی ، همین دقت به حاجت هات خیلی چیزها رو از درونت برات روشن می کنه ها… مثل این می مونه بگی روز سالگرد یعنی چی مگه آدم باید فقط سالگردها هدیه بده و جشن و اینا… اصولا اینجوری هستیم یا هست که توی در هم برهمی زندگیمون نامگذاری ها باعث می شه فرصت رو غنیمت بشماریم و حواسمون رو جمع کنیم و توجه مون رو بیشتر. انگار شب قدر روز تولد روحت باشه.

یه بار یکی می گفت چرا بری مسجد و مراسم احیا، گفتم کمترینش به ظاهر اینه خیلی راحت می تونی گریه کنی اونجا و هیچکی ازت نمی پرسه چرا و نیازی به جواب دادن نداری. اصلا کسی به کارت کار نداره…خودتی و خدات. حتی اونی که ادعا کنه این دین فقط دنباله گریه ست ، پیش خودش همیشه لحظاتی هست که دلش بخواد گریه کنه و میدونه چقدر سبک می شه و چقدر راه نشونش می ده…

بعد جالبه برام همیشه به آبجیم می گم، همش ما می گیم چقدر این مسیحی ها باحالن، می رن دسته جمعی دعا و … خوب یکی نیست بگه خواهر جان برادر جان  حتی ظاهرشم فرق چندانی نداره…

کلا گاهی قضیه می شه همون مرغ همسایه که غازه!

خلاصه من کاری به این حرفا ندارم ، منم آدم آنچنان مذهبی و با ایمانی نیستم یعنی اونجوری که باید از ایمانم راضی نیستم ولی می گم حتی نگاه غیر دینی هم بهش بندازی می بینی کسی که می بره ماییم.

وقتی یه شبی که می تونستی هم پای بقیه فارغ از هر چیزیز بشینی و به خودت ، نه به کسی دیگه فقط و فقط به خودت فکر کنی و خودت رو بسنجی ، از دست می دی …گیر آوردن یه شب برای خودت راحت نخواهد بود…

هنوز چند روزی مونده، … التماس دعا. برای روحم التماس دعا دارم.

خدایا شکرت. خیلی خیلی شکرت. به من رحم کن به عزت همین ماه عزیزت…

 

برچسب ها:

به زیبایی و رمزو رازی ماه شب چهاره ای که از هلالش دارم دنبالش می کنم …

نوشته شده بوسیله تبسم 3. شهریور 1389 00:58

حلالم کنین و دعام . قرار نیست مکه برم ولی کی می دونه چی می شه…

شاید که خدا حلال کنه

برچسب ها:

چه راهايي كه رفتم تا بفهمم جز تو راهي نيست /خلاصم كن از عشقايي كه گاهي هست و گاهي نيست

نوشته شده بوسیله تبسم 31. مرداد 1389 01:49

غروبم مرگه رو دوشم طلوعم كن تو ميتوني

تمومم سايه مي پوشم شروعم كن تو ميتوني

شدم خورشيد غرق خون ميون مغرب دريا

منو با چشماي بازت ببر تا مشرق رويا

دلم با هر تپش با هر شكستن داره مي فهمه

كه هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بي رحمه

چه راهايي كه رفتم تا بفهمم جز تو راهي نيست

خلاصم كن از عشقايي كه گاهي هست و گاهي نيست

تو خوب سوختن و ميشناسي سكوت و از اونم بهتر

من آتيشم يه كاري كن نمونم زير خاكستر

مي خوام مثل همون روزا كه بارون بود و ابريشم

دوباره تو حرير تو مثل چشمات ابري شم *

* تیتراژ سریال در مسیر زاینده رود . اینم لینک دانلود سایتش

برچسب ها:

خدایا بی نظیری، یعنی تو بهترینی

نوشته شده بوسیله تبسم 31. مرداد 1389 01:12

خدایا صدهزار بار شکرت

داره بارون می آد ، داره بارون می آد، باورتون می شه داره بارون می آد ... آخ دلم تنگ شده بود، آی توی حسرتش بودم…نمی دونم گریه کنم یا بخندم از خوشحالی

ای خدا دمت گرم

برچسب ها:

شهریاراااا….

نوشته شده بوسیله تبسم 28. مرداد 1389 14:12


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا 
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا 
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی 
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا 
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست 
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا 
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم 
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا 
وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار 
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا 
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود 
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا 
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت 
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا 
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند 
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا 
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین 
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا 
شهریارا بی‌جیب خود نمی‌کردی سفر 
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

برچسب ها:

نهج البلاغه ، حکمت 373

نوشته شده بوسیله تبسم 27. مرداد 1389 23:31


ای مومنان هر کس تجاوزی را بنگرد و شاهد دعوت به منکری باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است و هر کس با زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد، و آنکس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او راه رستگاری را یافته . نور یقین در دلش تابیده.

برچسب ها:

مهر مادری

نوشته شده بوسیله تبسم 25. مرداد 1389 02:30

snow

برچسب ها:

هلال ماه این روزها بهم می گه که هنوزم دوسم داری…

نوشته شده بوسیله تبسم 24. مرداد 1389 22:36

سلام همسر جان عزیز.

ماه رمضونتون مبارک! ان شاا.. که هر جا هستی به سلامتی روزه بگیری و خیلی اذیت نشی :) . می دونی چی شد الان به یادت افتادم؟ یارو توی فیلمه داشت راچع به خانمش می گفت که یه عمری همراش بود و … فکر کردم مگه من چند سال نهایتش می خوام عمر کنم ؟ – می دونی که دوست ندارم خیلی سنم زیاد شه فقط تا اونجا که خودم از پس خودم بربیام و مراقب شما باشم- داشتم می گفتم ، فکر کردم مگه قراره چقدر عمر کنم و اگر تازه از الانم حساب کنی خیلی نمی شه، یعنی عمری نمیشه…اونوقت تو می خوای چی بگی؟! دلم گرفت…از اینکه عمری همرات، کنارت، همرازت و مونست نبوده باشم…مخصوصا وقتهایی که دلت گرفته و بغض داشتی و روی شونه هات سنگینی بوده…

شاید برای یه عمر با هم بودن نیاز به شمردن ریاضی وار سالهای مادی نباشه… شاید حتی یه ثانیه ، یه عمر باشه …

و اما : خدایا خیلی مخلصتم… کلا که دربست مخلصیم…شکرت، صدهزار بار شکرت… شکر شکر شکر بابت همه چیز … سلامتی مامانبزرگم و اومدن ماه رمضون …

برچسب ها:

جز خودت کسی رو ندارم… مختاری…

نوشته شده بوسیله تبسم 24. مرداد 1389 02:57

غمگینم اما ازش شاکی نیستم… چون مثل وقتایی که می خندم و برمی گردم بهت نگاه میکنم، باعث می شه برگردم به آغوش خودت…آغوشی که همیشه برای من گشوده ست… دلم تنگه… دلم تنگته…

دوستت دارم … پیشم بمون مثل همیشه…

برچسب ها:

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است