میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق / ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

نوشته شده بوسیله تبسم 17. بهمن 1388 21:57

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تاکنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله وشیداست دایم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

زلف او دام است ‌و خالش دانه آن دام و من

بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

سر زمستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

هر که چون من در ازل یک جرعه خوردازجام دوست

بس نگویم شمه ای از شرح شوق خود از آنک

دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا

خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی درمان بساز

زآنکه درمانی ندارد درد بی آرام دوست

برچسب ها:

ارسال نظر


(آیکن Gravatar شما را نمایش خواهد داد)

biuquote
  • نظر
  • پیش نمایش زنده
Loading



استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است