مثل رابطه ی دو طرفه ی دو شرطی

نوشته شده بوسیله تبسم 6. اسفند 1388 22:02

این شعر رو داشته باشین:

 

ساخت ایزد جهان را اینچنان:

نام مجنونان بماند، نِی لیلیان

هر که را خواهی که فخر افزون کنی

 جان بسوزانی و دل پر خون کنی

 هر که را خواهد به نامی ماندگار

سوزدش در عشق، والا کردگار

لیلیان شیرین گر افسانه اند

خسرو و فرهاد فروغ خانه اند

خون فرهاد چون بخاک آزین شدی

در کتاب عشقِ او شیرین شدی

 هر چه پر شد دل ز حرف عاشقان

 پاک شد از خاطرات لیلیان 

  لیلی و شیرین بخون عاشقان  

  شهره مردم بگشتند این زمان

گر نه مجنون بود از او شیدا ترین

 کی کسی بشناخت لیلی را چنین  

ای خوشا آندل که پر خون تر بدی 

 از دل فرهاد مجنون تر بدی *

 

یادمه یه زمانی یه جایی جمله ای نوشته بودم با این مضمون که خدا عاشق ماست، بعد یکی گفت فکر می کرده خدا معشوقه نه عاشق. مگه می شه خدا عاشق نباشه؟ وقتی این شعر رو خوندم بیشتر مطمئن شدم که خدا عاشقه. در تمام موارد عاشقی که یه پاش خدا بوده دقت کنین، همین طوره مثل مجنون و لیلی، فرهاد و شیرین. اسمی از طرف مقابل نیست همش خداست…استاد کوچولو می گه کلا محور و اصل و برنده عاشقها هستند و معشوق طفیلی وجود عاشقه. خوب پس اینم به اعجاب و شگفتی خدا اضافه کنین که در حلقه و صحنه ی عشق و عاشقی ای که از خودش شروع می شه خلاف اون چیزی که در ظاهر به نظر می آد این عاشق ها هستند که می بَرَن حالا هرچند توی معشوق همش ناز کنی.اما اینطورم نیست که این دو تا از هم جدا باشن، چون باز هم من معتقدم خدا در عین حالی که عاشقه ، معشوقه. یه نسبیتی بینشون هست. بین عاشق و معشوق.با نظر ساده می آد اما پیچیده ست چرا؟ خوب چون هر دوش به خدا وصله. واقعا گاهی نمی شه بینش مرزی پیدا کرد. همه ی اینا از اون روح و عشق خداست که درون همه ی ماها قرار داده. مایی که هر کدووممون یه تکه روح و عشق خدا رو همرامون داریم و اصلا از اونه که نفس می کشیم.

گاهی عشقش مجنون می شه و فریاد می زنه این همه موهبت رو و از وسعتش نمی تونه نگهش داره و می خواد فریادش کنه به دنیا، گاهی لیلی می شه و آیینه می شه برای بازتاب اون فریاد. چیزی که مهمه اینه باید اون عشق فریاد شه و باید بتابه به دنیا تا نورانیت و اولوهیت الهی آفرینشش رو ناب کنه و معنیش رو نمایان کنه.


جدای همه ی اینا، کی می تونه بگه معشوق، عاشق نیست؟! و عاشق، معشوق ؟؟!! یاد اون : تو خود حجاب خودی از میان برخیز و اینا افتادم.



* این شعری که خوندید از شاعر گرانقدر و و معروف اعصار، شاهزاده ی چندمین ِ ایران زمین، جناب استاد کوچولو می باشد.

برچسب ها:

ارسال نظر


(آیکن Gravatar شما را نمایش خواهد داد)

biuquote
  • نظر
  • پیش نمایش زنده
Loading



استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است