عجب بارون نم نم ریز زیبایی…

نوشته شده بوسیله تبسم 11. اسفند 1388 00:22

عروسی حسین ِ ، پسری که در کودکیش آزمایشی بود برای اطرافیانش، والدینش… پسری که خدا دوباره اونو به مامان و باباش بخشید…پسری که از یه بیماری ناامید کننده نجات پیدا کرد…خدا نجاتش داد…

و مادرش و باقی خانواده امشب بعدِ سالها که از روزهای درد و رنج و زجرش می گذره ، وقتی توی دستاش حنا می ذاشتن همه با هم گریه می کردن…

اشکی که از شوق ِ و از روی سپاس از تو… واقعا ازت ممنونم واقعا ممنونم…

سید حسین کوچولوی دیروز ما، امروز داماد شده… خدایا در باقی راه زندگیش هم حفظش کن و همراهش باش. آمین

و اما: برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.پرهایش را بزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند

برچسب ها:

نظرات

1388/12/12 02:37:05 ب.ظ #

مهديه

چه قدر جالب بود اين تيكه و اما

مهديه | پاسخ به این نظر

1388/12/13 11:27:10 ب.ظ #

نسرین

مبارکه... و آمین...

نسرین | پاسخ به این نظر

ارسال نظر


(آیکن Gravatar شما را نمایش خواهد داد)

biuquote
  • نظر
  • پیش نمایش زنده
Loading



استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است